تبليغاتX
كوردستان

كوردستان

ولاتي هه ژار

Home Email Archive Designer

                                       شیخ موسی جگر خون(۱۳۲۷-۱۴۰۷هجری)

شیخ موسی فرزند حسن متخلص به جگرخون در سال ۱۳۲۳در روستای هسار از توابع ماردین متولد شد و در جوانی مقدمات علوم را همانجا فراگرفت و سپس به ماردین رفت و در خدمت ملاعبیداله ماردینی تلمذ کرد و فقه و حدیث و حکمت و تفسیر قران را از او آموخت و به اخذ افتا نائل آمد و پس از آن به مهاباد رفت وپس از شکست شیخ سعید پیران به سرودن اشعار حماسی پرداخت و پس از مدتی دربدری به قامشلی رفت ولی در آنجا مدتی زندانی شد و پس از آزادی عازم سوئد شد ولی دیری نپایید که به سال ۱۴۰۵ هجری بدرود حیات گفت و جنازه اش را به شهر قامشلی بردند و در آنجا به خاک سپردند.

جگر خون یکی از سرایندگان کرد است و  او در نظم و نثر استاد بود و از او آثاری به یادگار مانده از جمله:سه ورا ئازادی/جیم و گولپه ری/پریسکی و پیتی/رشوی داری/گوتنا پیشی یان/کیم ئه ز/میدیا و سالار/رووناک/زه ند ئاویستا/شه فه ق/فه ر هه نگا کوردی/ده ستوور ازمانی کوردی.

از اشعار او:

کوردن و مه ردن و پر خوه سه ر خوه بوون : ای کرد دلیر!چه لذت بخش است آزادی

ئه و ده می ی تارو ته نگ مه دین قانه چوون : آن روزگار تار و تنگ و خفت بار که دیدیم سپری شد

ده ست بدن هه ف هه می پیشکه فن ئه م هه می : دسته به دست هم دهیم و راه پیشرفت را پیش گیریم

دابچن بو وه لات یان مرن یان فه لات : تا روی سوی میهن گذاریم یا مرگ یا میهن

روژ لمه هاته سه ر زور هشیاربن ژ خه ف: خورشید ما طلوع کرده و بی درنگ هشیار شوید و از خواب برخیزید

ئه و ده ما جه نگ و شه ر پر پاشکه تن تین هه ف:اکنون هنگام نبرد و عقب راندن دشمن است

ده ست بدن هه ف هه می پیشکه فن ئه م هه می:دست به دست هم دهیم و راه پیشرفت را پیش گیریم

دابچن بو وه لات یان مرن یا فه لات:تا روی سوی میهن گذاریم یا مرگ یا میهن

مه دفین ئوول و به خت مه د فین سه ر خوه بوون:من خواستار خوشبختیم من خواستار آزادیم

مه دفین تاج وتخت مه د فین پیشقه چوون:من خواستار اریکه آزادیم من خواستار پیشرفت و ترقی هستم

ده ست بدن هه ف هه می پیشکه فن ئه م هه می:دست به دست هم دهیم و راه پیشرفت و ترقی را پیش گیریم

دابچن بو وه لات رزگار که ن فه لات:تا روی سوی میهن گذاریم و کشور را آزاد کنیم

منبع : کتاب تاریخ کرد وکردستان نوشته صدیق صفی زاده

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ساعت 11:17 توسط KAVAN |


ملت كرد ،ملتی است كه از دير باز داراي تمدن و فرهنگي غني بوده است  و اين از افتخارات ملت كرد

است.زبان و فرهنگ كردي،قرون متمادي است كه به حيات خود ادامه مي دهد و خود را از گزند روزگار

مصون داشته است،ولي افسوس كه در قرن حاضر اين يادگار قوم ماد دچار بحراني شده است كه تفكر

در آن قلب هردوستدار فرهنگ وادب كردي را به درد مي آورد.بحراني كه مي توان آن را در كوچه و بازار

و مدرسه و دانشگاه و در ميان مردم عامي مشاهده كرد. هم اكنون در بعضي از شهرهاي كردستان

از  جمله  كرمانشاه و  شهرهاي جنوب آن  بعضي از مردم فرهنگ و زبان خود  را كنار گذاشته و دنبال 

زباني مي روند كه هويت خود را به زبانهاي كم ارزشي مانند عربي و تركي فروخته است يعني همان

زبان فارسي.جالب است كه آنها در اين راه نه زبان فارسي را فرا گرفته اند و نه زبان خودشان يادشان 

 مانده، ماجراي همان كلاغي كه خواست راه رفتن كبك را ياد بگيرد.

اينان براي خود اسم هاي بيگانه فارسي و عربي انتخاب مي كنند و  با فرزندان خود به  زبان  فارسي

صحبت مي كنند واين را افتخار و خلاف آن را كسر شآن و كهنه پرستي مي دانند، يعني حفظ اصالت

خود را كهنه پرستي و گرايش به زبان سست پايه فارسي را تمدن مي دانند.جالب اين است كه آنها به

زبان و فرهنگي گرايش يافته اند كه دولتمردان آن تمام حقوق انساني و مادي را از آنان سلب کرده و با

آنها از دیدگاه تفکر پان پارسیسم نگاه می کنند.

اينگونه افراد سست عنصر فرهنگ و زبان كردي را دچار آفتي كرده اند كه دفع آن عزم ديگر هموطنان كرد

را مي طلبد . اميدوارم عزم مردم كرد اين فاجعه را كه خواسته استعمار است دفع كند وگر نه از زبان كردي

چيزي جز نامي در كتابها نخواهد ماند                                                                          (كاوان)

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 11:43 توسط KAVAN |


در باب نام الشتر هنوز بين مورخين اختلاف نظر وجود دارد، به طوري كه عده اي از نويسندگان ، واژه الشتر را از نام آتشكده معروف (اروخش) مي دانند و نام الشتر را برگرفته از نام اين آتشكده (اروخشتر) مي باشد كه بزرگترين آتشكده منطقه كرمانشاهان مي باشد.آثار اين آتشكده به صورت تپه اي خاكي در شمال غرب الشتر در روستاي گريران  مي باشد.                                                    

عده اي ديگر ، نام الشتر را از (ايشتار )يا تيشتر خداي باران مي دانند، زيرا در دوران كهن هر يك از مكان ها را  به يكي از خدايان نسبت مي داده اند.

نظر ديگر اين است كه : (آله)در پهلوي باستان به معني عقاب مي باشد و در كردي آن را (هه لو يا الو ) مي نامند ودر دوران كهن هر يك از پرندگان را منسوب به يكي از خدايان مي دانسته اند و عقا ب يا الو را به ايشتار يا خداي باران منتسب مي دانسته اند الو ايشتار نامي است بر جاي مانده از آن دوران كه به مرور زمان به الشتر تغيير شكل پيداكرده است.

ديگر نظر مي گويد كه:الشتر از دو بخش ايل به معناي تپه و ايشتار خداي باران تشكيل شده است.

يا اينكه:الشتر را بر گرفته از (خشتهرارتخشتر)به معناي شهر اردشير ميدانند.

همچنين تركيب (آو ـ ايشتار ) به معناي آب خدا دور از ذهن نيست، چون كه الشتر داراي چشمه ساران فراوان است.

به عقيده بسياري از مورخان الشتر همان شهر (نساء) مي باشد كه داريوش هخامنشي از آن نام مي برد.خرا به هاي اين شهر باستاني امروزه در الشتر قرار دارد.

 به عقيده آنان الشتر محل پرورش اسب بوده و اسب از آنجا به بابل رسيده است.بريون مي گويد (گفتيم كه اسب به دستياري آنان از ايران به بابل رسيد.اما دشت هاي اليشتر يا ليشتر كه اصطخري آن را لاشتر و ابن اثير ليشتر و ياقوت در يك جا اشتر و در جاي ديگر لاستر=لاشتر مي نامند ، نزد اكثر خاورشناسان محل (نساء) پرورشگاه اسب مي باشد). ودر پايان مي گويد: راست است كه دشت هاي خوش آب و هواي سرزمين اليشتر ... محل و مكان پرورش اسب هاي تيز تك بوده است.

در دوران اسلامي نيز الشتر پا برجا بوده است، ابن حوقل از قول اصطخري مي گويد:(از همدان تا رود راور هفت فرسخ و از رود راور تا نهاوند هفت فرسخ و از نهاوند تا لاشتر (ليشتر) ده فرسخ است.

همچنين حمداله مستوفي در كتاب نزهه القلوب به آنجا مسافرت كرده و آن را درشمار ولايات كردستان آورده است.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 17:53 توسط KAVAN |


دولت تركيه با نژاد پرستي خاصي جنايات بيشماري را برضد كردها انجام داده كه چند نمونه از آنرا ذكر مي كنيم:

۱-به بهانه قيام (ئاگري داغ=آرارات)۳۲۰ روستا را تخريب و ساكنين اين روستاها را كه جمعآ ۱۰۰۰۰نفر بودند در دره (زيلان)جمع كرده و با هواپيماهاي نيروي هوايي شروع به بمباران آنها كرده وبه روي آنها آتش ريخته و همه آنها را با بيشرمانه ترين وضع قتل عام نمودند.

۲-بيش از يكصد تن از دانشمندان و روشنفكران ميهن پرست كرد را دستگير و همه آنها را به درياچه وان انداختند كه همگي خفه شدند.

۳-در اطراف (جوله)و نواحي حكاري حدود سيصد قريه را آتش زده و ۵۰۰نفر مرد و زن و بچه خردسال كشتند.

۴-در نزديكي هاي كوههاي (ئاگري داغ) و (ته ندرك)۴۰۰روستا را تخريب و همه ساكنين اين روستاها را  به وسيله بمباران هواپيما كشتند.

۵-نيروهاي ارتش تركيه تحت فرماندهي ژنرال جواد پاشا در نواحي حكاري كه به سوي بيت الشباب حمله مي آوردند در بين هر كس را گير مي آوردند به وسيله آتش سوزانيده و مي كشتند و حدود ۱۲۰ آبادي را نيز آتش زدند.

۶-نيروي ديگر از ارتش تركيه تحت فرماندهي كمالدين سامي پاشا ۸۳ قريه و روستا را تخريب و ۵۹۰ نفر از اهالي را نيز قتل عام كردند.

همگي اين وقايع در يك زمان وپس از قيام آرارات صورت گرفتند.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 16:26 توسط KAVAN |


 
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 9:52 توسط KAVAN |


بارگه ی خه م

 

بارگه خه مم هه لگرت وهاتم به رو شاره که م

 

کوله بارغم وغربتم را بر میدارم وبه سوی شهرودیارم بازمی گردم

 

هاتووم به ره ودیاری شه نگی که س وکاره که م

 

آمده ام به دیدار کسان و عزیزانم

 

بو باوه شی به سوزی دایکه دل سوو تاوه که م

 

به آغوش پر سوز مادر دلسوخته ام باز می گردم

 

تاکووبزانی چه نده به سویه ئازاره که م

 

تا بداند در غربت چه رنجهایی که نکشیده ام

 

هاتووم وه کو شه مالیک چل وگه لا بدوینم

 

آمده ام چون نسیم (باد شمال) به مصاحبت شاخ وبرگها

 

پاییزی غه ریبی دل به جاری هه لوه رینم

 

وخزان غربت خود رابه یکباره از دل بزدایم

 

که من نممه ی باران بم ئیوه ش ئاوینه باخ من

 

که من نم نم بارانم وشما بهاروامید باغ وجود من هستید

 

هه رچه نده لیتان دووربم هه نسک وئاهی ناخ بن

 

هر چند ازشما دورم اما شما نفس وجان من هستید

 

دلم پرسه خانه یه سه رم به فری زستانه

 

دلم غمکده است وپیر گشته ام

 

هه میشه خه م له چاوما بالاترین میوانه

 

همیشه غم میهمان بالا نشین چشمان من است

 

وه ک بالنده ی لانه واز ته ره وبی ناو نیشانم

 

چون پرنده ایی آواره وبی آشیانه ونام ونشان هستم

 

چه ن شیرینه که ده لیم من خلکی کوردستانم

 

دلخوشی من هنگامی است که میگویم کردم واهل کردستانم

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 16:35 توسط KAVAN |


لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 17:34 توسط KAVAN |


لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 17:11 توسط KAVAN |


وی در روستای شیلان آباد از توابع مهاباد در شمال غرب ایران دیده به جهان گشود.پس از پایان آموختن در خانقاه شیخ برهان در شرفکند هیمن در سال ۱۹۴۲همراه با دوستش هژار به جمعیت احیای کرد (کومه له ژیآنه وه کورد)پیوست. در جمهوری مهاباد (ژانویه تا دسامبر ۱۹۴۶)به عنوان شاعر ملی جمهوری کردستان ملقب شد و منشی حاجی بابا شیخ نخست وزیر آن جمهوری شد.

پس از سقوط جمهوری هیمن به شهر سلیمانیه در کردستان عراق پناهنده شدو در آنجا اقامت گزید. در آنجا دستگیر شد ولی مخفیانه به لاچین بازگشت.پس از قرارداد آشتی ۱۱ مارس ۱۹۷۰میان مبارزان کرد و حکومت عراق هیمن به بغداد رفته و عضو فعال فرهنگستان علوم کرد شد.

هیمن پس از سرنگونی حکومت پهلوی (۱۹۷۹)به صفوف پیشمرگان حزب دمکرات ایران پیوست و تا کنگره چهار در حزب باقی ماند و بعد از آن خود را به حکومت ایران تسلیم کرد و در ایران یک انتشاراتی به نام صلاح الدین ایوبی در شهر ارومیه بر پا کرد. آن انتشاراتی از بهار ۱۹۸۵یک فصلنامه فرهنگی به نام سروه(نسیم) به چاپ می رساند که هیمن تا زمان در گذشتش مسئول آن فصلنامه بود.او قبل از انقلاب مردم ایران در سال ۱۳۵۷ در روزنامه کردستان که در تهران چاپ می شد همکاری می کرد.

آثار او:تصویر:هیمن.jpg

تاریک و روون/مجموعه اشعار۱۹۷۴

ناله جودایی/مجموعه اشعار  ۱۹۷۹

پاشه روکی ماموستا هیمن/مجموعه مقالات/مهاباد۱۹۸۳         
چه پکیگ گول و چه پکیگ نیر
.

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 13:35 توسط KAVAN |


 

 

      سال ۲۷۰۷کردی بر تمام کردان جهان مبارک

 

                                                   (کاوان)

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 11:39 توسط KAVAN |


     زنده باد كردستان

 

 

 

KURDISTAN     

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 ساعت 18:12 توسط KAVAN |


اگر نگاه گذرايي بر نقشهْ كشور سوريه داشته باشيم ، منطقه اي به نام قامشلي و جزيرهْ ابن عمر را

خواهيم ديد كه محل سكونت كردان است.كردان از باستان در اين منطقه سكونت داشته اند.

ولي هم اكنون به دليل تقسيمات بين المللي از ديگر كردان جدا شده اند . اين كردان از نظر معيشت و

حقوق انساني در وضعيت بحراني به سر مي برند.دولت سوريه(خاندان اسد) با استفاده از شرايط كنوني

منطقه به محدود كردن كردان پرداخته و آنها را از تمام حقوق اوليه از جمله تحصيل،بهداشت و درمان ،

مسكن  محروم كرده است.كه حتي چنان پيش رفته اند كه كردان را در يك منطقهْ اردوگاه مانند محاصره

و حق هر گونه مالكيت را از آنان سلب كرده است،همچنين آنها را از رفت و آمد به ديگر مناطق جهان

و حتي خود سوريه محروم كرده است.

بر طبق قوانين سوريه اگر كسي خود را كرد بنامد با تنبيه شديد مواجه مي شود.هم اكنون تعداد زيادي

از كردان در زندان هايي كه دولت سوريه براي حبس كردان ساخته است گرفتار آمده اند.همچنين هر روزه

تعدادي از آن ها توسط دولت سوريه اعدام مي شوند و در دعاوي حقوقي در هر صورت راْي به سود

اعراب و به زيان كردها صادر مي شود و اگر وضع به همين منوال پيش برود با يك فاجعهْ انساني روبرو

خواهيم شد كه مي توان آن را نسل كشي پنهان ناميد.

درپايان بايد گفت كه همهْ كردان براي آزادي خود اميد خود به نهادهاي بين المللي از دست داده اند

زيرا استعمار گراني چون انگليس خود طراحان اصلي اين جدايي .به وجود آمدن اين فجايع هستند

بنابراين كردان براي آزادي خود بايد از درون آماده شوند و دست به حركات آزاديخواهانه بزنند(كاوان)

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 ساعت 17:46 توسط KAVAN |


لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 ساعت 11:51 توسط KAVAN |


HydroForum ® Group  تخت سليمان (تكاب)

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385 ساعت 14:18 توسط KAVAN |


عبدالرحمن شرفکندی متخلص به هه َژاریکی از بلند آوازه ترین شاعران و نویسندگان ادبیات کردی است.

وی در سال 1300 هجری شمسی درروستای طرغه یکی از توابع شهرستان مهاباد متولد شد.دوران کودکی وی دورانی پر از رنج بود زیرا پدرش درگذشت و بار تامین معیشت  خانواده بر دوشش افتاد.اما در کنار کار به تحصیلاتش ادامه  داد و ادبیات کردی را تا بالاترین درجات رسانید.

وی در طول عمرش سفر های زیادی به کشورهای مختلف نمود تا بتواند فرهنگ کردی را به جهان بشناساند

از جمله این کشورها فرانسه-رومانی و روسیه بودند که بسیار به آنها سفر کرد.

وی در زندگیش رنجهای زیادی کشید از جمله مدتی به بیماری سل مبتلا شد.پس از آن به ترجمه کتاب قانون ابن سینا همت گماشت  که هنوز پس از مدتها در نوع خود شاهکاری محسوب می شود.

 او اقدامات فرهنگی فراوانی انجام داد از جمله رباعیات خیام را به کردی ترجمه نمود ودر این راه رباعیات خیام را با زیباترین روش به کردی ترجمه کرد.

از جمله تالیفات و ترجمه های هه َژار می توان به(ترجمه ی قرآن مجید به کردی)(ترجمه ی شرفنامه از فارسی به کردی)(ترجمه ی چندین اثر دکتر شریعتی به کردی)(تاریخ سلیمانیه )(شرح دیوان جزیری)(ئاله کوک)(ترجمه ی کتاب مه م و زین از کردی کرمانجی به سورانی) (تالیف فرهنگ لغت کردی به فارسی-هه نبانه بورینه)و..

سرانجام در سال 1369 عبد الرحمان شرفکندی در کرج به رحمت ایزدی پیوست و در مهاباد  کنار دوست عزیز و شاعر  خود (هیمن)به خاک سپرده شد .

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 ساعت 12:53 توسط KAVAN |


لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385 ساعت 18:27 توسط KAVAN |


دولت تركيه با نژاد پرستي خاصي جنايات بيشماري را برضد كردها انجام داده كه چند نمونه از آنرا ذكر مي كنيم:

۱-به بهانه قيام (ئاگري داغ=آرارات)۳۲۰ روستا را تخريب و ساكنين اين روستاها را كه جمعآ ۱۰۰۰۰نفر بودند در دره (زيلان)جمع كرده و با هواپيماهاي نيروي هوايي شروع به بمباران آنها كرده وبه روي آنها آتش ريخته و همه آنها را با بيشرمانه ترين وضع قتل عام نمودند.

۲-بيش از يكصد تن از دانشمندان و روشنفكران ميهن پرست كرد را دستگير و همه آنها را به درياچه وان انداختند كه همگي خفه شدند.

۳-در اطراف (جوله)و نواحي حكاري حدود سيصد قريه را آتش زده و ۵۰۰نفر مرد و زن و بچه خردسال كشتند.

۴-در نزديكي هاي كوههاي (ئاگري داغ) و (ته ندرك)۴۰۰روستا را تخريب و همه ساكنين اين روستاها را  به وسيله بمباران هواپيما كشتند.

۵-نيروهاي ارتش تركيه تحت فرماندهي ژنرال جواد پاشا در نواحي حكاري كه به سوي بيت الشباب حمله مي آوردند در بين هر كس را گير مي آوردند به وسيله آتش سوزانيده و مي كشتند و حدود ۱۲۰ آبادي را نيز آتش زدند.

۶-نيروي ديگر از ارتش تركيه تحت فرماندهي كمالدين سامي پاشا ۸۳ قريه و روستا را تخريب و ۵۹۰ نفر از اهالي را نيز قتل عام كردند.

همگي اين وقايع در يك زمان وپس از قيام آرارات صورت گرفتند.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه نهم دی 1385 ساعت 13:45 توسط KAVAN |


   زه كه ريا عه بدولا
لينك مطلب | نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 ساعت 12:1 توسط KAVAN |


    خواننده جوان كرد
لينك مطلب | نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 ساعت 11:47 توسط KAVAN |


رضا خان در سال۱۳۰۳از آذر بايجان ديدن كرد.طي اين سفرسپهبد امير عبدالله طهماسبي فرماندهي

لشگر غرب كشور همراه رضا خان بود .رضاخان در اين سفر خواست كه با سران عشاير ديدن كند

بنابراين امير عبدالله خان طهماسبي طي تلگرافي از اسماعيل آقا سمكو خواست كه در سلماس

آماده شود تا با رضاخان ملاقات كند.اسماعيل آقا سمكو همراه ۸۰۰سوار كرد آماده ملاقات شد .

وقتي سردار سپه (رضاخان)واردسلماس شد با نيروهاي آماده سمكو روبرو شد دچار ترس شد

زيرا سمكو هم آنجا مي توانست دشمن بزرگ خود يعني رضاخان را از بين ببرد و حكومت را به دست

بگيرد.سمكو به محض ديدن رضا خان از اسب پايين آمد وبه روش محلي از رضا خان استقبال كرد.

رضا خان چندي را در آنجا گذراند و وقتي كه سلماس را ترك كرد كه به تهران برود در اين انديشه بود كه

چرا سمكو به او حمله نكرد.

بعدها سپهبد عبدالله خان طهماسبي با يك پيام از سمكو خواست كه براي ملاقات با رضا خان به

فرماندهي اشنويه مراجعه كند. سمكو نيز چنين كرد وقتي سمكو به آنجا رسيد يك نفر مامور را فرستادند

تا به بهانه اين كه هنوز فرمانده پادگان نيامده سمكو را سرگرم كند . همان روز محل ملاقات سمكو را

بار رضاخان با توپ و نيروهاي نظامي محاصره كردند.هنگاميگه سمكو به محل ملاقات آمد از هر طرف

او را گلوله باران كردند و رضاخان ناجوانمردانه سمكو را به قتل رسانيد.

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385 ساعت 19:4 توسط KAVAN |